تبليغاتX
دل نوشت
شب و سكوت و صداي دل انگيز ناله ها
و ناله هاي عاشقان راه دوست
كه انحناي قامت شب را
در آسمان پر از ستاره مي شكند
شب و تجلي وصل و حديث عشق راهيان راه حق
شب و صداي سوز و مناجات
از ابتداي شب تا دل سحر
ظهور شفق، سپيده و صبح
راه شب

پ.ن:
به یاد برنامه راه شب سالهای دور و دوران دانشجویی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 10:38  توسط علیرضا  | 

اين جمله از من نيست و ميتونه اعتراف يه نفر پيش کشيش محلشون باشه:

با آرامشم اعتماد پشه رو جلب کردم و بعد ... کشتمش!
از این دورویی خودم بیزارم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 21:6  توسط علیرضا  | 

 افسوس گذشته
            و انتظار آينده
                      حالم را به باد داد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 1:3  توسط علیرضا  | 

... در ادامه مطلب قبلي:

هيچ چيز به اندازه تعصب احمقانه نيست
            اسمش هر چه ميخواهد، باشد!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 13:2  توسط علیرضا  | 

وقتي از داشته‌هاي خودمان فاصله مي‌گيرم
وقتي يادمان مي‌رود كي بوديم يا بهتر بگويم خودمان را به آن راه مي‌زنيم و لهجه‌مان را عمل مي‌كنيم
كم كم بايد منتظر زوال‌مان باشيم
زوال يعني ديزي نخوريم
يادمان برود كه دندان مصنوعي مجال خوردن لقمه‌هاي كشدار را به بزرگترهايمان نمي‌دهد
و اصرار كنيم كه شام مهمان ما باشيد!
موقع خريد، فروشنده جواب سلاممان را ندهد و همه چيز را اوكي كند
و گردن‌آويز، اهورائي باشد، تي‌شرت تنگ و كوتاه با اشعار مولانا، و شكم پر از موي چندش‌آور بيرون زده، بيننده را آزار دهد

راستی که چه معجونی شده ایم ما!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 22:5  توسط علیرضا  |